مروری بر کتاب "فلسفه فناوری چیست؟"
در بخش اول که شامل سه فصل می باشد، نویسنده اظهار می کند که هنوز پدیده ی فلسفه فناوری در مراحل تکوینی خود باقی مانده است و مباحث اندکی تا کنون به آن اختصاص یافته است. هم چنین بیان شده است که فلسفه فناوری را می توان از دو دیدگاه تاریخی مورد بررسی قرار داد. دیدگاه مهندسی به آن که قدیمی تر از دیدگاه دوم است و بیشتر به طرفداری از فناوری می پردازد و دیدگاه دوم که حاصل تلاش های فلاسفه ی حوزه علوم انسانی بوده است و نقدهایی را بر فناوری وارد می آورد.
در فصل اول کتاب که با عنوان "فلسفه تکنولوژی مهندسی" ارائه شده است، نگاهی تاریخی به دیدگاه اول از دو دیدگاه فوق الذکر شده است و سردمداران آن مورد بحث و شناسایی قرار گرفته اند. نخستین عبارتی که در حوزه فلسفه فناری به آن اشاره شده است، جهان را به منزله "ماشینی عظیم" است که توصیف نموده است. از سردمداران این حوزه می توان به جورج بارکلی و مهندس رابرت بویل اشاره نمود. اما این روند ادامه پیدا کرد و آقای اندرو ایور به بررسی نقش ماشین های اتوماتیک در صنعت با استفاده از لفظ "فلسفه تولید کنندگان" پرداخت. پس از او، ارنست کاپ با تشبیه تکنولوژی به فرافکنی اندام انسان با استفاده از لفظ "فلسفه تکنیک" بیان کرد که ابزارهای دست ساز انسانی در واقع نوعی تقویت کننده توانایی های انسان با تقلید از اندام های انسان هستند. بنا به شواهد تاریخی، یکی از اولین کسانی که از لفظ فلسفه تکنولوژی استفاده نمود پیتر اِنگلمایر بود. او بر این عقیده بود که تولید کردن محصولات، تنها بخشی (و نه همهی) وظیفه تکنولوژیست ها با شمار می آید و آنان باید به جنبه های دیگر فناوری نیز توجه نمایند. فرد دیگری به نام فردریش راپ بیان می نماید که نخستین وظیفه ی فلسفه فناوری، توجه به پیچیدگی ها و آشکار نمودن ویژگی های جهان تکنولوژیک است. اولین همایشی که در حوزه فلسفه فناوری برگزار شد در سال 1966 بود. مهمترین فردی که پیش از جنگ جهانی دوم به مباحث فلسفی مهندسی پرداخته است، فردریش دساور بوده است.او تلاش می کند شرحی کانت گونه از پیش شرط های استعلایی فناوری و تبعات اخلاقی کاربرد آن ارائه دهد.
فصل دوم به دیدگاه دوم (که پیش از این بدان اشاره شد) می پردازد و "فلسفه تکنولوژی علوم انسانی" نام دارد. از دیدگاه علوم انسانی فلسفه فناوری را می توان مجموعه تلاش هایی دانست که در تایید ایده بنیادین تقدم مفاهیم غیر تکنیکی استدلال و یا به دقت از آن دفاع می کنند. در این بخش به بررسی عقاید چهار تن از صاحبنظران حوزه علوم انسانی در باب فناوری در قالبی تاریخی پرداخته شده است. این چهار تن عبارتند از: مامفورد، اورتگا، هایدگر و ایلول.
مامفورد در سال 1930 بیان می نماید که باید ماشین از حیث مبادی فلسفی و عملی آن شناخته شود و دیدگاه های زیبایی شناختی و اخلاقی نیز باید برای بررسی آن به کار رود. او در کتاب خود به نام اسطوره ماشین ادعا می کند که درست نیست که انسان را به عنوان موجودی سازنده بدانیم بلکه باید او را انسان فکور قلمداد نمود. ممفورد بین دو نوع عمده فناوری تمایز قائل می شود: پلی تکنیک و مونو تکنیک. در پلی تکنیک، فناوری عمدتا زندگی گرا بوده نه کار محور یا قدرت محور اما در مقابل، مونو تکنیک، بر مبنای هوش علمی و تولید کمّی استوار شده و عمدتا متوجه توسعه اقتصادی و مادی است. با کنکاش در دیدگاه های ممفورد می توان به این نتیجه رسید که او همه انواع تکنولوژی را مردود نمی داند بلکه او دیدگاهی نسبت به فناوری را رد می کند که با طبیعت انسان هم خوانی ندارد. او شاخصه انسان بودن را نه به دلیل به خدمت گرفتن آتش، که به دلیل ابراز همدلی و عشق می داند.
اورتگا را می توان نخستین فیلسوف تخصصی دانست که به پرسش فناوری پرداخته است. در دیدگاه او، من را نباید صرفا با خود معادل دانست بلکه من، معادل تعامل خود با محیط پیرامونی است. از دیدگاه اورتگا، اگر فناوری را فقط از دیدگاه تکنسین ها بنگریم، خالی از محتوا و تهی خواهد بود.
هایدگر در کتابی تحت عنوان چیستی فناوری به بحث فلسفی در این زمینه می پردازد. مهمترین پرسش هایدگر متوجه هستی است و فناوری نیز به عنوان جزئی از هستی، توجه او را به خود جلب می کند. او از جنبه های مختلفی به بررسی فناوری می پردازد که یکی از این جنبه ها متوجه چیستی و سئوالی درباره ماهیت فناوری است. از دیدگاه هایدگر فرایندهای فناورانه هرگز اشیاء را به معنای حقیقی خلق نمی کنند. سئوال دیگر او درباره فناوری آن است که چه کسی یا چه چیزی انکشاف فناورانه جهان را به عنوان ابژه محض موجب می شود؟ از دیدگاه او، فناوری در واقع، حقیقت را در حجاب می کشد. او بر این باور است که ما نمی توانیم فناوری را طرد کنیم بلکه فناوری از پا در نمی آید و مطمئنا از بین نخواهد رفت.
ژاک ایلول، تکنیک را به عنوان مهمترین پدیدار اجتماعی دنیای مدرن بر می شمارد. او میان اعمال تکنیکی و پدیدار تکنیکی تمایز قائل می شود و بیان می کند در حالی که پدیدار تکنیکی واحد و یکه است، اعمال تکنیکی مرتبط با شرایط متنوع رخداد خود هستند. این تفاوت میان تکنیک و اعمال تکنیکی را می توان با تمایز میان بیوتکنیک و مونوتکنیک ممفورد شبیه دانست. ایلول تمرکز بر فناوری را به عنوان شرط بندی قرن می شمارد و بیان می کند آنچه که در خلال فناوری روی می ده تسخیر بی قید و شرط طبیعت نیست، بلکه جایگزین نمودن محیط طبیعی با محیط مصنوعی است.
اما فصل سوم کتاب به بررسی و مقایسه دو مکتب اشاره شده پرداخته و سپس به طور اجمالی تلاش کرده است به این سئوال پاسخ دهد که آیا مکتب دیگری نیز می توان برای فلسفه فناوری یافت یا خیر. آنچه مسلم است آن است که دو دیدگاه مهندسی و علوم انسانی نسبت به فناوری به جز زمان ایجاد شدن که با هم دارای مشترکاتی بودند، پس از آن راه های متفاوتی را پیمودند. نگاه مهندسی درگیر خودِ فناوری شد و تلاش کرد فلسفه فناوری را برای افزایش آگاهی فناورانه بکار گیرد در حالی که فلسفه تکنولوژی علوم انسانی در صصد بود آگاهی از مفاهیم غیرتکنولوژیک را به واسطه استفاده از روش های هرمنوتیک قوت بخشد. در روش علوم انسانی تفسیر به عنوان فعالیتی که از قواعد پیروی نمی کند، فعالیتی شهودی و شمی، دارای جایگاه مهمی است. البته نمی توان گفت که مهندسین تلاشی برای یافتن ارتباط انسان و فناوری انجام ندادن بلکه نوع نگرش آنان متفاوت بود و فعالیت های خود را در راستای انسانی سازی می دیدند. البته فلاسفه تکنولوژیک نیز این انتقاد را بر فلسفه فناوری علوم انسانی وارد می کنند که بیش از حد نظری است و مبنای تجربی ضعیفی دارد. با وجود اختلافاتی که بین این دو نگاه وجود دارد، می توان همگرایی هایی نیز میان آن ها به خصوص در اموری مانند هوش مصنوعی، اخلاق زیست محیطی، اخلاق مهندسی و ... پیدا نمود.
اما در باب این سئوال که آیا سنت (یا سنت های) دیگری نیز در فلسفه فناوری وجود دارد، نمی توان جواب قطعی داد. به عبارتی دیگر برای برخی اهداف خاص می توان به تعداد مکاتب فلسفی می توان سنت هایی را شناسایی نمود. یکی از مهمترین سننی که می توان به غیر از دو سنت بیان شده شناسایی نمود، سنت نقد اجتماعی فناوری است که مارکس الهام بخش آن است و نه به پذیرش و بسط فناوری (سنت مهندسی) می پردازد و نه درگیر پرسشگری در مورد فناوری (سنت علوم انسانی) می شود؛ بلکه رویکرد آن نقد اجتماعی و اصلاح فناوری است. این سنت را می توان در محدوده مکتب نقدی فرانکفورت در نظر گرفت که افرادی مانند هابرماس، مارکوزه، هورهایمر و ... در آن به نقد اجتماعی فناوری پرداخته اند و البته در میان آنان بعضا اختلافاتی نیز دیده می شود و برخی به سوی سنت علوم انسانی و برخی به سوی سنت مهندسی فلسفه فناوری گرایش پیدا می کنند.
فصل چهارم در مورد مباحث مفهومی در حوزه فلسفه فناوری صحبت می نماید و نظرات برخی از فلاسفه از مکاتب گوناگون در مورد علم، فناوری و تفاوت های آن ها را بیان می کند. به عقیده برخی از صاحبنظران، میان علم و فناوری تفاوتی بنیانی وجود ندارد و فناوری جنبه کاربردی علم است. این دیدگاه باعث شده است که بسیاری به فناوری مدرن به عنوان علم کاربردی بیندیشند و از این رو مانع پیشرفت فلسفه فناوری شوند. این ادعا البته قابل رد است چرا که برخی از موارد مانند سینماتیک، سیبرنتیک و ... به شکلی ذاتی فناورانه هستند و در علوم پایه اساسا چنین ایده هایی به چشم نمی خورد. حتی جنبه پیشرفته تر این قضیه آن است که علم را به عنوان فناوری نظری در نظر می گیرد. به هر حال، می توان تفاوت هایی ساختاری میان فلسفه علم و فلسفه فناوری مشاهده نمود که فلسفه علم بیشتر به معرفت شناسی و منطق درگیر است و این در حالی است که فلسفه فناوری بیشتر با اخلاق و فلسفه علمی ارتباط پیدا می کند. اما در باب خودِ فناوری نیز اختلافاتی وجود دارد به نحوی که دان ایدی در کتاب خود، میان رویکرد ایده آلیست و مادی گرا به فناوری تمایز قائل می شود. رویکرد اول فناوری را به صورت امتداد علم می فهمد در حالی که دومی علم را نشات گرفته از فناوری بر می شمارد. این اختلافات منجر به ایجاد بحث هایی در مورد عقلانیت هر دو مفهوم علم و فناوری شده است به نحوی که برخی عقلانیت تکنیکی را به نوعی متناظر با معرفت فناورانه به عنوان اطلاعات در نظر می آورند. این مفاهیم خصوصا در مواردی مانند هوش مصنوعی و شبیه سازی رایانه ای قابل مشاهده است.
اما فصل پنجم به جنبه های اخلاقی فناوری اختصاص یافته است. به طور کلی می توان سه نظریه در مورد بنیان قواعد اخلاقی در علم اخلاق یافت: نظریه قانون طبیعی، نظریه فایده گرایی و نظریه وظیفه گرایی. نظریه اول بر چهارچوب پیشا انسانی (قانون یا نظم در مقابل بی نظمی)، نظریه دوم بر تبعات (خیر در مقابل شر) و نظریه سوم بر شاخصه درونی خود عمل (معقول یا درست در مقابل نا معقول یا غلط) تمرکز دارد. هر یک از این نگاه ها تلاش می کنند تا رابطه بشر و جهان، طبیعت و فناوری را به نحوی خاص ببینند و مواردی مانند اخلاق هسته ای، اخلاق پزشکی، اخلاق مهندسی و ... رشد یافته از دل این نگاه هاست. در ادامه فصل، نویسنده به بیان جنبه های مختلف اخلاق در فناوری پرداخته است. به عنوان نمونه در مبحث اخلاق فناوری هسته ای بیان می شود که ما با دو فناوری متمایز روبرو هستیم: سلاح های هسته ای و انرژی هسته ای. در دیدگاه فایده گرایی می توان استفاده از سلاح های هسته ای را نیز توجیه نمود اما افرادی مانند آندرس استدلال می کنند که سلاح های هسته ای به شکلی ذاتی نامعقول یا غلط هستند. یا در حوزه محیط زیست، مباحث مرتبط با اخلاق زیست محیطی بیان می کنند که آلوده نمودن و تخریب بیش از حد محیط زیست از موضع قانون طبیعی غیر اخلاقی است و این در حالی است که حتی از دیدگاه منفعت گرایانه و با محاسبه سود و زیان نیز می توان به این نتیجه دست یافت. از سوی دیگر، می توان حوزه اخلاق پزشکی را به عنوان یکی از پیشرفته ترین حوزه های زمینه اخلاق و فناوری شناخت. سقط جنین، لقاح درونی، آزمایش های دوره جنینی و ... از جمله مواردی هستند که درقالب اخلاق پزشکی تلاش می کنند ارتباطات اخلاقی میان حیات بشر و فناوری را بررسی کنند. در دوره ای نه چندان دور تصور غالب بر این بود که وظیف پزشکان و مهندسان پاسخگویی در قبال بیمار یا کارفرما است اما به مرور زمان و با بوجد آمدن مسائل مربوط به اخلاق پزشکی و اخلاق مهندسی مشخص شد که پزشکان و مهندسان باید پیش از هر چیز صلاح و خیر جامعه را در نظر بگیرند و نه درخواست بیمار یا کارفرما. این نوع اخلاقیات گوشزد می کنند که اولویت، رفاه اجتماعی می باشد. اما یکی از جدیدترین حوزه های اخلاقی، اخلاق کامپیوتر است که در آغاز راه خود به خطرات متوجه حریم های شخصی و امنیت شرکت ها محدود می شد. اما به طور کلی تر، پرسشی که اخلاق رایانه مطرح می کند پرسش در مورد کاربرد درست و نادرست اطلاعات در جامعه اطلاعاتی است. مباحث دیگری نیز در حوزه اخلاق وجود دارد مانند اخلاق توسعه فناورانه که به مواردی مانند رابطه میان فناوری و جنسیت می پردازد.
فصل ششم به پرسش های معطوف به فلسفه سیاسی اختصاص یافته است. مسائلی مانند این که چگونه مزایای فناوری مدرن باید به نحوی عادلانه و منصفانه توزیع شود –که پس از انقلاب صنعتی انگلستان رخ نمود- و یا شکل جدیدتر این سئوال که چگونه هزینه های تکنیکی و ریسک ها باید به نحوی عادلانه تقسیم شوند. البته روند موجود نشان می دهد که در حال حاضر کمتر کسی عمل فناوراه را برای خیر یا برای اسلاف خود انجام می دهد و غالبا این اعمال برای فایده خودمان انجام می شود. پرسش هایی دیگر که در باب فناوری مطرح است آن است که چگونه می توان ارتباطی میان عمل فناورانه و مفاهیم بنیادین مذهب یافت. به عبارت دیگر، آیا رابطه ای میان فناوری به عنوان ظهور فضا و زمان و امر مقدس وجود دارد؟ آیا تکنیک یا تکنولوژی های مقدس وجود دارند؟ اگر چنین است فرق آن ها با فناوری های دنیوی چیست؟ به عنوان نمونه، فردریش دساور اختراع فناورانه و دگرگونی تکنولوژیک را به عنوان نوعی مشارکت در آفرینش الهی بر می شمارد. پرسش های دیگری که می توان در باب فناوری مطرح نمود می تواند از دیدگاه متافیزیک باشد بدین معنی که آیا فناوری خود مختار است ( و زندگی انسان را متعین می کند) و یا آن که خنثی است ( و آزادی انسان را محدود نمی نماید). پاسخ قاطع یافتن برای این سئوالات امری است که تقریبا ناممکن می نماید و به نحوی می توان گفت که فناوری در برخی از سطوح انتزاع خودمختار می نماید و در سطوح دیگر خیر. سئوال دیگر آن است که چه تفاوتی میان اشیای طبیعی و مصنوعات در هستی وجود دارد؟ معرفت فناورانه چه امری را در خصوص هستی در می یابد؟ رابطه نحوه انکشاف حقیقت، خیر، زیبایی، عدالت و هستی در حوزه غیر فناورانه با نحوه انکشاف آن ها در حوزه فناورانه چیست؟
با پایان یافتن فصل ششم، بخش دوم کتاب نیز به پایان می رسد و بخش سوم با عنوان پرسش از مسئولیت و فناوری آغاز می شود که در آن پس از بیان تعاریف مختلفی از مسئولیت، تلاش می شود مسئولیت اجتماعی دانشمندان و فن شناسان مورد بررسی قرار گیرد. در این بخش از پنج جنبه شامل: گسترش مسئولیت حقوقی، بالاتر رفتن حساسیت دانشمندان به مسئولیت اجتماعی، شکل گیری نظام های اخلاقی، مسئولیت به عنوان مفهومی اخلاقی و تحلیل فلسفی مسئولیت در جوامع فناورانه به این مبحث پرداخته شده است.
در فصل هفتم، نویسنده مطالب خود در باب مسئولیت حقوقی و صنعتی شدن را با بحثی درباره جامعه آمریکایی آغاز می کند که این جامعه به شدت تکنولوژیک و هم چنین پر نزاع است و نویسنده ادعا می نماید که این فناوری است که باعث نزاع در جامعه شده است و منشا این بحث را می توان در حوزه مسئولیت اجتماعی جستجو نمود. نویسنده، مسئولیت اجتماعی را در قالب دو مفهوم حقوقی و مدنی (خصوصا شاخه جدیدی به نام شبه جرم) بیان می نماید. پس از بیان تاریخی از حوزه مسئولیت اجتماعی، جنبه حقوقی به عنوان بخشی که در قانون آورده شده و جنبه مدنی به عنوان بخشی از مسئولیت که نیات را هم در نظر می گیرد بیان شده است و اشاره شده است که در ابتذ، نگاه به مسئولیت علم و فناوری تنها از جنبه اول بود اما به مرور زمان جنبه دوم هم معنی دار شد
در فصل هشتم که در ادامه مطالب فصل هفتم مطالبی را ارائه نموده است، مسئولیت اجتماعی علم از دو دیدگاه کهنه و نو بررسی شده است. در نگاه قدیمی، علم تجربی به عنوان شکل ذاتا محدودی از معرفت مبتنی بر حقایق سطح پایینتر تصور می شود که تهدیدی بالقوه برای نظم اجتماعی – در هر دو مقام فکر و عمل- به شمار می رود. به همین دلیل طرفداران این رویکرد بر این باورند که رشته های علمی و حوزه تحقیقاتشان باید محدود شوند. در دیدگاه دوم و مدرن تر، علم بهتر از هر امر دیگری با حقیقت در تعامل است و در هر حال برای جامعه مفید است و بنابر این مسئولیت دانشمندان آن است که رشته های علمی را به صورت نامحدود گسترش دهند. می توان ارشمیدس را بنیان گذار دیدگاه اول دانست که معتقد بود به دلیل رذالت های موجود در ذات انسان ها، برخی پیشرفت های علمی می توانند مورد سوء استفاده قرار گیرند. دیدگاه دوم را اولین بار گالیله و با بیان این که جرات دانستن داشته باش ارائه کرد. به هر دو رویکرد می توان انتقاداتی را وارد نمود. در دیدگاه اول خیلی ساده و سطحی نگریسته شده است و مثال آن این است که چون از چاقو می توان برای کشتن انسان ها نیز استفاده نمود، نباید از چاقو کلا استفاده کرد. از سوی دیگر، در دیدگاه دوم، در نظر نگرفتن هیچ قاعده و قانون و اصولی برای رشد علم می تواند منجر به استفاده ناصحیح از آن شود. بمب هسته ای یکی از آشکارترین دلایل این حرف است و البته، مبحث تخریب محیط زیست نیز در این دسته می گنجد. لذا به نظر می رسد که رویکردی متعادل در میان این دو نگاه می تواند مسئولیت اجتماعی دانشمندان را شفاف تر سازد و باید ضمن احترام گذاشتن به آزادی در پیشرفت علم، اصول و قواعدی (خصوصا اصول اخلاقی) را ایجاد نمود که بتواند متضمن استفاده صحیح از یافته های علمی باشد. با این دیدگاه، نه تنها این تفکر که جامعه علمی دارای خصلتی دموکراتیک است تضعیف نمی شود، بلکه بیش از پیش از سوی کسانی که به مسئولیت اجتماعی جدید حساس هستند تقویت می شود.
اما در فصل نهم که تحت عنوان مهندسان، مسئولیت اجتماعی و اخلاق، آورده شده است، ابتدا توضیحاتی در مورد تاریخ وجودی مهندسی ارائه می شود و تلاش می شود به این سئوال پاسخ داده شود که اصلا مهندسی چیست؟ و تفاوت های آن با رشته های دیگری مانند پزشکی و وکالت بیان می شود. در این بخش اشاره می شود که از دیدگاه برخی افراطیون، مهندسان به منزله کشیشان توسعه مادی شناخته می شوند که دیگران را قادر می سازند از میوه های منبع عظیم قدرت در طبیعت لذت ببرند. شکل تعدیل شده تر این دیدگاه می تواند تحت عنوان تکنوکراسی بروز نماید که قدرت اجرایی را در اختیار مهندسان قرار می دهد. اما به تدریج این ایده نیز تعدیل شده است به نحوی که آنچه اکنون جایگزین تکنوکراسی شده است، تمرکزی جزئی نگرانه تر بر اخلاق مهندی است. البته هنوز نسخه واحد و جامعی از این اخلاق وجود ندارد و زیر مجموعه هایی مانند مسئولیت مهندسان در قبال خودشان، کارفرمایشان و حوزه عمومی بیشتر مورد بحث قرار گرفته اند.
فصل یازدهم کتاب به نام رویکرد الهیاتی به مسئولیت تلاش کرده است به جنبه های مختلف مسئولیت و تعاریف آن از دیدگاهی مذهبی و الهیاتی از طریق بررسی آن در بستر ادیان مختلف –علی الخصوص مسیحیت- بپردازد. در تعریف واژه مسئولیت آورده شده است که «متعهد شدن در پاسخ به چیزی» که این تعریف گویای مهمترین تجربیات در سنت های مسیحی-اسلامی و یهودی است مبتنی بر این که دعوتی است از جانب خداوند که انسان ها یا آن را می پذیرند یا از پذیرش آن سر باز می زنند. نمونه هایی از تعاریف و تعابیر گوناگون از مسئولیت را می توان در عقاید و ایده های کشیشان و متفکران فلاسفه دینی مشاهده نمود. به عنوان مثال، مارتین بوبر بر این واقعیت بود که دو نوع واقعیت وجود دارد: واقعیت-آن و واقعیت-تو. واقعیت-آن واقعیتی است که انسان تنها به واسطه ابزارها و روش های تکنیکی می تواند با آن ارتباط برقرار کند و واقعیت-تو واقعیتی است که انسان باید به آن پاسخ دهد و با آن وارد گفتگو شود. اما در قالب نگاه فناورانه و در چهارچوب تلقی از انسان در مقام سازنده عمل اخلاقی در رستای الگوی تکنیک و به صورت پیگیری آگاهانه یک هدف درک می شود. اخلاق صنعت گر خصلتی غایت گرا و حتی فایده گرا است. در مقابل، بر مبنای تلقی از انسان در مقام شهروند، عمل اخلاقی به عنوان عمل کردن به همراه دیگران مطابق با یک قانون مفروض درک می شود. اخلاق شهروند ماهیتا وظیفه گراست. البته باید در این مباحث به دام ها نیز توجه نمود و از مواردی از نگاه به مسئولیت که منجر به یک فرهنگ تکنیکی و مبتنی بر فایده گرایی می گردد پرهیز نمود.
باید تلاش کرد که مسئولیت را به صورت اخلاقی درک کنیم که معطوف به تبعات است و پیچیدگی های حاکم بر مسائل را در نظر می گیرد. البته دامی که در اینجا وجود دارد این است که این نوع تلقی منجر می شود به اینکه دیگران را ترغیب به حفظ وضعیت فعلی کند بدین ترتیب که هر عمل تندروانه و می تواند غیر مسئولانه به نظر برسد. بدین ترتیب مسئولیت می تواند به سادگی جای خود را به شبحی ذاتا محافظه کارانه بدهد.
نویسنده در فصل دوازدهم تحت عنوان تحلیل فلسفی مسئولیت، به بررسی نگاه فلاسفه به بحث مسئولیت پرداخته است. رویکرد فلسفی به مسئولیت همانند رویکرد دینی، دو چهره دارد: یکی واکنشی است به وضعیتی که که در اثر رواج روش های فناورانه ی تفکر ایجاد شده است و دیگری تلاشی است برای توجه نشان دادن به پیچیدگی های چالش برانگیز و پرمحتوای فعالیت فناورانه. از دیدگاه فلاسفه ای مانند لیونل هارت میان چهار نوع مختلف مسئولیت، یعنی نقش، علت، تعهد و ظرفیت باید تمایز قائل شد (البته در متن کتاب اشاره ای به تمایز میان این موضوعات نشده است).
از سوی دیگر، می توان میان توسعه فناوری مدرن و پیدایش دموکراسی پیوندهای تاریخی پیدا نمود. از جنبه نظری، مطرح شدن فردگرایی ملکی انسان ابزارساز توسط هابز و جان لاک راه را برای دموکراسی و انقلاب صنعتی باز کرد. از جنبه عملی نیز برابری دموکراتیک و فناوری به وضوح موجب تقویت یکدیگر می شوند: به گفته ی مارکس فناوری جامعه را مسطح و یکدست می نماید. اما بر عکس این ماجرا هم برقرار است یعنی برابری شرایط به طور طبیعی انسان ها را به سوی مشاغل تجاری و صنعتی می کشاند.
از دیدگاه فلاسفه نسبت به مسئولیت، شهروندان خوب شهروندانی هستند که با از بین رفتن طبقات اجتماعی (مرسوم جوامع قدیم)، دیگران را هم در نظر بگیرند و در سطحی برابر مسئول باشند. همین موضوع را می توان به حوزه فناوری صنعتی نیز آورد بدین مفهوم که صنعتگر خوب دیگر صنعتگری نیست که از رسم و رسوم صنعتی قدیمی پیروی می نماید بلکه صنعتگر معاصر باید بیاموزد که در مقابل عوامل مختلف پاسخ گو باشد.، عوامی مانند جهان مادی، اقتصاد، نیازهای مصرف کنندگان و ... .لذا صنعتگر خوب به معنای تکنولوژیست پاسخگو یا مسئول خواهد بود. فردی که در همان حال که قدرت فناورانه او افزایش می یابد، باید نسیت به طیف گسترده تری از عوامل، پاسخگو باشد و بدین مهم نائل آمده باشد که وجه اخلاقی قدرت، مسئولیت به شمار می رود.
در مجموع، از نکاتی که در این فصل (و تا حدودی، فصول پیشین) بدانها اشاره شده است می توان چنین برداشت نمود که اصل جدیدی که به واسطه قدرت فناورانه ضرورت پیدا نموده است، مسئولیت است، به ویژه مسئولیت در قبال آینده. شهروند، دانشمند یا مهندس مسئول به معنای شهروند، دانشمند یا مهندسی نیست که وظایفش را انجام می دهد یا کارایی بالایی دارد. سنجیدن افراد با معیارهای مسئولیت مانند سنجیدن آن ها با معیارهای وظیفه گرایی یا فایده گرایی نیست. فردی که تنها وظایفش را انجام می دهد تک بعدی متمرکز است در حالی که فرد مسئول کسی است که تمام مسائل را در نظر می گیرد. نکته ای که اینجا وجود دارد آن است که بعضا حتی امکان دارد که مسئولیت پذیری با کارایی در تضاد باشند.
پس از مباحثی که در بخش های سه گانه و فصول دوازده گانه ی کتاب توسط نویسنده ارائه می شود، قسمت آخر کتاب اختصاص به پرسشی در خصوص مسئولیت دارد. خلاصه بحث تا اینجا این بوده است که در نتیجه فشارهای ناشی از فناوری مدرن، مسئولیت بسط یافته و دگرگون شده است. جنبه های گوناگون این دگرگونی را می توان در زمینه های مسئولیت حقوقی، هشیاری اجتماعی دانشمندان و محققان، اخلاق حرفه ای مهندسان، مناقشات دینی و تحلیل فلسفی مورد بحث و برری قرار داد و بدین طریق جنبه های گوناگون آن را مشاهده نمود. این ایده را که افزایش مسئولیت می تواند در تقویت و توسعه فناوری دخیل باشد، می توان از طریق مثال و در قالب مفهوم شبه جُرم –که پیشتر بدان اشاره شد- بیان نمود. تا پیش از آن که صاحبان فناوری در قبال پیامدهای حاصل از استعمال فناوری هایشان توسط جامعه مورد بازخواست قرار بگیرند، فشاری بر آنان نبوده و لذا تلاشی نیز در راستای بهبود فناوری های خود نداشته اند. اما پس از آن که آنان در قبال جامعه نیز مسئولیت پذیرفتند مجبور شدند تا فناوری های خود را در جهت ارائه خدمات هر چه با کیفیت تر ارتقا دهند.
انتقادی که به حوزه فناوری ها در مورد مسئولیت انسانی وارد شده است آن است که برخی از فناوری ها مسئولیت را خدشه دار نموده و انسان را از آن دور می کنند. به عنوان مثال، رایانه ها با در اختیار گرفتن امور، هر آنچه می خواهیم را برای ما انجام می دهند و بدیت طریق، هنگامی که ما نتوانیم مسئولیت خود را اعمال کنیم، دیگر انسان نخواهیم بود (اسکولیموسکی). البته، این دیدگاه را فلاسفه ای ارائه می دهند که –مانند کانت- مسئولیت را به عنوان اساس و بنیان جایگاه ما به عنوان انسان و موجودی معنوی در نظر می گیرند. از این دیدگاه البته گفته شده است که باید در پذیرش مسئولیت ها نیز متعادل رفتار نماییم به نحوی که شرط احتیاط ایجاب می کند بیش از حد مسئولیت نپذیریم و به عهده دیگران هم نگذاریم، چرا که فاجعه به بار می آید. بسط این مطلب می تواند در قالب مسئولیت ما در قبال فناوری های نوین جلوه گری کند به نحوی که با ظهور فناوری های جدید تر و پیشرفته تر، مسئولیت ما نیز افزایش خواهد یافت. به عنوان نمونه، تا پیش از اختراع بمب اتم، موازنه قدرت میان مهاجمان و مدافعان تا حدود زیادی برقرار بود اما اختراع بمب اتم باعث از میان رفتن این تعادل، و افزایش مسئولیت ما در قبال این نوع فناوری ها شد. لذا خسارت ناشی از یک اشتباه ممکن است آن قدر زیاد باشد که حتی در مورد فناوری هایی که گمان می بریم به راحتی می توانیم از آن ها استفاده نماییم، لازم باشد زمان زیادی صرف آزمایش، طراحی امکانات ایمن ساز و مطالعه تاثیرات دراز مدت کنیم.
برخی از فلاسفه –مانند فینگارت- معتقدند که همواره باید میان مسئولیت هایی که لزوم آن ها احساس می شود و ساختارهای اجتماعی شکل گرفته توازن برقرار باشد چرا که در غیر اینصورت افراد دچار آسیب های روانی خواهند شد. آنها اعتقاد دارند که جامعه تکنولوژیک مسئولیت ها را تقویت می نماید اما به همان میزان ساختارهای اجتماعی لازم را فراهم نمی آورد.
جمع بندی از کتاب
مباحث مطرح شده در کتاب "فلسفه تکنولوژی چیست؟" به طور خلاصه در بالا آورده شد. در قیاس با کتاب هایی که در حوزه فلسفه علم و مکاتب موجود در آن وجود دارد؛ کتاب حاضر مطالب مناسب و گویایی در ارتباط با فلسفه فناوری ارائه نمی دهد. آنچه که بیشتر در این کتاب توجه خواننده را به خود جلب می کند آن است که نویسنده در برخی از مطالب، در مورد همه چیز –از دین گرفته تا سیاست و اخلاقیات- صحبت می کند به جز فناوری و فلسفه فناوری. به بیان بهتر، در بسیاری موارد این احساس به خواننده القا می شود که نویسنده به دلیل ضعف موجود در ادبیات حوزه فلسفه فناوری، مجبور شده است برای افزایش حجم کتاب، مطالبی را که بعضا نسبتا بی ربط می نماید در آن جای دهد. البته، نمی توان همه ی ایراد را به نویسنده وارد دانست بلکه چنان چه اشاره شد و در متن کتاب نیز نویسنده بدان معترف بود، ادبیات موضوع فلسفه فناوری هنوز ضعیف است و این حوزه در مراحل تکوینی خود به سر می برد.
اما نقطه قوت کتاب را نیز می توان در مورد پرداختن به مسئولیت اجتماعی فناوری دانست. با آن که بعضی از ذکر نشدن برخی موارد در این حوزه در کتاب، خللی در نگارش و فهم کتاب ایجاد نمی نمود؛ اما پرداختن به مسئولیت اجتماعی فناوری از دیدگاه های مختلف بسیار جالب و جذاب بود. ایجاد تمایز میان وظایف حقوقی و وظایف مدنی در هنگام مواجهه با فناوری باعث شده است که دید مناسبی به خواننده داده شود که فناوری ها، تنها برای بهبود آسایش انسان ها نیامده اند. به بیان بهتر با تمایز قائل شدن میان دو واژه ی آسایش و آرامش و در نظر گرفتن آرامش به عنوان هدف غایی بسیاری از انسان ها، می توان چنین ابراز نمود که فناوری ها به خودی خود می توانند متضمن آسایش ابناء بشر باشند اما این آسایش هنگامی به آرامش خواهد پیوست که در هنگام استفاده از فناوری ها، جنبه های گوناگون و پیامدهای مختلف –و سوء آن- مد نظر باشند.
در پایان، می توان ادعا کرد که نویسنده نتوانسته است به شکل مناسبی به سئوالی که در عنوان کتاب آورده است پاسخی روشن بدهد.