مقدمه

یکی از دغدغه های محققان حوزه مطالعات علم و فناوری آن است که چگونه مشارکت دموکراتیک در مطالعات علم و فناوری می تواند افزایش یابد. جنبش های اجتماعی یکی از راه های اصلی به سوی مشارکت دموکراتیک بیشتر است و در نتیجه، توجه بسیاری را به خود جلب کرده است. جنبش های اجتماعی، مشارکت عمومی و غیر دولتی در تصمیم گیری فنی و علمی را افزایش می دهد. یکی دیگر از دغدغه ها، توجه به تاریخ یک جریان در حوزه مطالعات علم و فناوری است که منجر به تغییر در روند علمی گردیده و بعضا حتی میان میان محققان و فعالیت های چریکی نیز ارتباط ایجاد نموده است. این سئوال می تواند مطرح باشد که چگونه دستورکار تحقیقات پژوهش محور می تواند از پژوهش های عدالت محور متفاوت باشد. هم چنان که جنبش های اجتماعی به محیط شکل می دهند و از آن شکل می گیرند، محققان این جریان ها نیز به محیط خود شکل داده و از آن شکل می پذیرند. سئوال کلیدی در جنبش های اجتماعی برای عدالت آن است که چه کسی شکل دهی را انجام می دهد؟

سابقه تئوری جنبش اجتماعی

جنبش های اجتماعی می توانند از انواع دیگر تلاش های جمعی برای ارتقا یا مقاومت در برابر تغییر اجتماعی متمایز شوند. هر چند همه تعاریف به نوعی فازی بودن نیاز دارند، ویژگی های کلیدی آن، حوزه وسیع (در مقابل شبکه فعالان یا کمپین های انفرادی)، استراتژی های فوق نهادی[1] مانند اعتراض (در مقابل گروه های مدافع)، یک هدف تغییر اجتماعی بنیادین (بر خلاف گروه های ذینفع) و به چالش کشیدن نخبگان یا سازمان های استقرار یافته (برخلاف اصلاحات نخبه محور و کمپین ها)؛ می باشند. برخی جنبش های اجتماعی ممکن است به دلیل چالش های اجتماعی و اقتصادی باشند و برخی دیگر حاصل اتحاد موقت افراد برای یک دلیل خاص (مانند بیماران سرطانی). هم چنین، ممکن است جنبش های اجتماعی به دنبال مزایایی فراتر از نفع زودهنگام باشند مانند جنبش های صلح، حقوق بشر و ... .

تئوری جنبش اجتماعی معاصر از سه سنت اصلی – تئوری بسیج منبع[2] (قدیمی ترین تئوری)، تحلیل فریم[3] و تئوری فرایند سیاسی/ فرصت سیاسی – متمایز است. تئوری بسیج منبع بر استراتژی، عاملیت و سازمان ها تمرکز می کند و به مشکلاتی مانند ساختن عضویت انبوه، رقابت میان جنبش های اجتماعی و خطوط سیر رشد می پردازد. از این دیدگاه، علم و فناوری یکی از منابعی است که یک جنبش می تواند به آن دسترسی داشته باشد. تحلیل فریم بر سئوالات معنایی، راه هایی که در آن رهبران جنبش باید موضوعات را تعریف کنند و فرایند انتشار فریم تمرکز می کند. از این دیدگاه، علم و فناوری راههایی هستند که موضوعات از طریق آن ها تعریف می شوند تا حامیان را جلب کنند. تئوری فرایند/فرصت سیاسی به شرایط ساختاری توجه می کند که این امکان را برای جنبش های اجتماعی فراهم می کند تا افراد را بسیج کنند. از این دیدگاه، علم و فناوری می تواند به شرایط حاضر شکل دهد و با در بر گرفتن ریسک ها و خطرات، زمینه را برای بسیج و افزایش یا کاهش موفقیت یک جنبش فراهم کند. چارچوب چهارمی که می تواند هر سه تئوری فوق الذکر را در خود جمع کند، چهارچوب "سیاست ستیزه گر[4]" است. این چهارچوب، تمرکز را به سوی فرایند ها و مکانیزم هایی که درون یا در میان جنبش ها و سایر شکل های ستیزه جویی سیاسی اتفاق می افتد جلب می کند.

محققان به این قضیه توجه نموده اند که ماهیت و دلایل جنبش ها در سال های اخیر تغییر نموده است. می توان جنبش ها را به دو دسته ی ایالتی و غیر ایالتی تقسیم نمود. جنبش های ایالتی در مقابل معضلات یک ایالت خاص صورت گرفته اند در حالی که جنبش های غیر ایالتی (که جنبش های مطالعات علم و فناوری نیز جزء آن هستند) برای اهدافی مانند علم، دارو و صنایع پدید آمده اند.

برخی از رویکردها در جامعه شناسی تاریخی مانند تز جامعه ریسک از Beck (1999) یا Constructivist variants/critiques از Wynne (1996) به نظر برای درک چرایی نمایان شدن موضوعات علم و فناوری در جنبش های اجتماعی پس از نیمه قرن پانزدهم مناسبترند. به عنوان مثال، جامعه از دولت در ازای پرداخت مالیات، انتظار ایمنی و سلامت دارد. هنگامی که این دو مولفه می توانند با استفاده از فناوری های نوظهور فراهم شوند، دانشمندان به عرصه وارد می شوند و جنبش های اجتماعی در همین راستا شکل می گیرد.

نگاشت[5] علم، فناوری و جنبش های اجتماعی

سه گانه ی علم، فناوری و جنبش های اجتماعی می تواند بر اساس مکان هندسی تغییر نگاشته شود. در میان جوامع علمی، همواره رقابت برای جایگزین کردن یک اندیشه یا شبکه وجود داشته است. تحقیقات جدید نشان می دهد که برخی اوقات این تلاش ها با یک جنبش اجتماعی وسیع تر پیوند می خورد مانند جنبش های اصلاحات محیط زیست در علوم طبیعی یا جنبش اصلاحات فمینیستی.

یک جنبه تمرکز دیگر، پذیرش یا پیکربندی مجدد[6] فناوری توسط جنبش های اجتماعی است. در مقابل برخی قدرتمندان که تلاش می کنند اطلاعات را در انحصار خود نگه دارند، فناوری هایی مانند اینترنت می تواند این حصر را بشکند و جنبش های اجتماعی –مانند صلح سبز- از این رسانه استفاده نمایند و به دموکراسی واقعی دست یابند. البته فناوری اطلاعات تنها فناوری ای نیست که امروزه در اختیار جنبش های اجتماعی است بلکه مثلا جنبش های محیط زیستی از فناوری زیستی برای مستند سازی مشکلات سود می برند.

نقطه تمرکز سوم، شامل دانشمندانی می شود که به حوزه سیاست وارد می شوند و معمولا در همکاری با جنبش های اجتماعی، به مقابله با برخی سیاست ها پرداخته و جایگزین هایی پیشنهاد می کنند. مسئولیت اجتماعی علم امروزه در قالب چهار شکل سازمانی ظهور کرده است: 1) سازمان های مرزی[7] که در دانشگاه ها یا آژانس های دولتی قرار دارند و میانجی دنیاهای صنعتی، سیاسی و علمی هستند. 2) سازمان های علمی عام المنفعه[8] که خارج از دولت هستند آشکارا همراستا با جنبش های اجتماعی هستند؛ 3) انجمن های علمی حرفه ای که از استقلال دانشمندان دفاع می کنند و 4) سازمان های حامی grassroot که بیشتر جنبش های اجتماعی هستند تا علمی و از تخصص علمی برای انتقاد از سیاست ها سود می برند.

البته، به دلیل استقلال دانشمندان، این همراستایی با جنبش ها همیشه نیز برای جنبش مناسب نیست چرا که ممکن است دانشمندی علم یا فناوری ای را ارائه دهد که بر خلاف خواسته های جنبش است و این باعث تنش می شود.

جنبش های اجتماعی امروزه چالشگران، تولید کنندگان و بعضا، حامیان علم و فناوری هستند. این جنبش ها اولویت های تحقیقی، تجربیات حرفه ای، روش های تحقیق، توسعه فناوری، توسعه بازار، ارزیابی ریسک و سیاستگذاری عمومی را به چالش می کشند. سازمان های جنبش اجتماعی نیز اتحادهایی را با دانشمندان یا سازمان های علمی ایجاد می کنند، با دانشمندان قرارداد تحقیقی می بندند و طرح های خود را اجرا می کنند که شامل علم و فناوری می شود. در اینجا ما بر چهار حوزه جنبش های سلامت، محیط زیست، صلح و اطلاعات/رسانه تمرکز می کنیم.

جنبش های اجتماعی سلامت

پیش از دهه های پایانی قرن بیستم، هنگامی که جنبش های حمایت از بیماران حول ایدز و سرطان سینه ظهور کند، بسیج عمومی در حوزه سلامت بر اساس دستیابی به مراقبت های سلامتی (مانند بیمه درمانی) و کارهای سلامت عمومی (مانند سیستم های فاضلاب) بود. در اواخر قرن بیست، جنبش های اجتماعی به دنبال حقوق شهروندی و حقوق زنان، شاخه هایی به سوی دستیابی بیشتر به مراقبتهای پزشکی، تغییر کیفیت آن و اصلاح حرفه های مراقبتی ایجاد نمودند. به عنوان مثال، زنان آمریکایی خواهان دستیابی بیشتر به فناوری های کنترل جمعیت شدند. این جنبش ها منجر به دستیابی بیشتر آنان به مراقبت های پزشکی مرتبط با زنان[9] شد.

دسته بندی های مختلفی از جنبش های اجتماعی سلامت وجود دارد اما ما در اینجا از دسته بندی موسوم به جنبش های سلامت مجسم[10] استفاده می کنیم که بیان می کند: «تجربه بیماری، معلولیت یا کسالت با چالش علم علت شناسی[11]، تشخیص، مداوا و پیشگیری». مثال عمده این دسته بندی، جنبش های مبتنی بر بیماری های مانند سرطان سینه است. این جنبش، دانش پزشکی موجود را به چالش می کشد و شامل همکاری میان فعالان و دانشمندان و کارکنان بخش سلامت است. تحقیقات درباره این جنبش ها، در برخی موارد موازی با جنبش های دیگر مانند محیط زیست است و یافته های این بخش می تواند تعمیم داده شود.

مانند بسیاری جنبش های دیگر، با گذر زمان بسیاری از جنبش های اجتماعی دچار چند شاخِگی و تغییر شکل می شوند. برخی اوقات حتی به جنبش هایی بر خلاف جنبش اولیه تبدیل می شوند. در برخی موارد نیز رهبران این جنبش ها دچار تخصص زدگی می شوند و جنبش به دو دسته افرادی که تخصص بالایی در طول زمان پیدا کرده اند و تازه ورود ها تقسیم می شود. در بعضی موارد هم این جنبش ها با جنبش های دیگر ادغام می شوند. مانند جنبش ضد دخانیات که با جنبش های نابرابری اجتماعی ادغام شدند.

جنبش های محیط زیستی

مطالعات تاریخی نشان دهنده یک گذار عمده در دهه 1960 به سوی حفظ و نگهداری از محیط زیست در آمریکا و یک جنبش عدالت محیط زیستی در دهه 1980 در سایر کشورها هستند. این جنبش ها منجر به ایجاد سازمان هایی نیمه دولتی شدند. در میان جنبش های حفاظت از محیط زیست که به حوزه علم و فناوری نیز ارتباط دارند، جنبش های ضد استفاده از نیروی هسته ای و تهیه غذای ژنتیکی مهمترین مثال ها هستند. منتقدان انرژی هسته ای بر این باورند که استفاده از این فناوری هزینه بر است، خطر بالقوه دارد، وابسته به متخصصان است و در نتیجه مخالف جامعه دموکراتیک است. این جنبش ها نه تنها سیاست های دولت را به چالش می کشند، بلکه جایگزین هایی را نیز پیشنهاد می دهند. انرژی تجدید پذیر و کشاورزی پایدار به تدریج از دل این جنبش ها نمود یافت. به عنوان مثال، استفاده از انرژی باد در دانمارک، در ابتدا یک جنبش اجتماعی بود. هم چنین استفاده از غذاهای آلی نیز جنبشی بود که بتدریج به حوزه صنعت راه یافت. این جنبش ها علاوه بر این که باعث ایجاد موجی به نام فناوری های سبز (مانند استفاده از انرژی خورشیدی) شدند، باعث راهیابی مسئولیت صنایع و شرکت ها در برابر محیط زیست در قالب قوانین نیز گردیدند.

جنبش های صلح، اطلاعات و سایر جنبش ها

هر چند جنبش های مربوط به سلامت و محیط زیست بیشترین روابط را با محققان حوزه علم و فناوری دارند، سایر جنبش ها نیز در برخی موارد چالش هایی را در مقابل علم و فناوری دارند. به عنوان مثال، با افزایش نقش فناوری در میدان جنگ، جنبش های صلح انتقاداتی را مطرح می کنند. انتقاداتی مثل استفاده از سلاح های ضد نفر، مین های زمینی، سلاح های شیمیایی و بیولوژیکی، سلاح هسته ای و ... .در این میان جنبش های ضد سلاح های هسته ای غالب بوده اند. مخالفت عمومی با این سلاح ها در دهه 1950 شکل گرفت. این جنبش در دهه 1960 و پس از تصویب قانون منع آزمایش سلاح های هسته ای کمرنگ شد. در دوران جنگ سرد، دوباره این جنبش ها بیشتر شد و دانشمندان، از استفاده از سلاح هسته ای به عنوان زمستان سرد گونه ی بشر یاد می کردند اما با پایان جنگ سرد، دوباره جنبش ها فروکش نمود.

جنبش های رسانه ای نیز همین منوال را طی کردند. مثلا جنبش ضد اینترنت بر این عقیده است که استفاده از اینترنت می تواند باعث از خودبیگانگی گردد. هم چنین برخی از آن ها نگران کنترل مرکزی بر اینترنت و عدم تطابق آن با اصل دموکراسی هستند. بعضی هم طرفدار نرم افزارهای open source هستند!

 

پانوشت ها:

[1] Extra-institutional

[2] Resource mobilization

[3] Frame analysis

[4] Contentious politics

[5] Mapping

[6] Reconfiguration

[7] Boundary organizations

[8] Public interest science organizations

[9] Woman-friendly

[10] Embodied health movements

[11] etiology